
سهمگین تر از فکر کردن راجع به مرگ، فکر کردن راجع به تولد است. تولد یعنی حضور ناگهان یک موجود در یک محیط. نه زمانش، نه مکانش نه محیطش هیچ کدام به اختیار خودش نیست. از این ها مهمتر اینکه اصل به وجود آمدنش هم در اختیار خودش نبوده. فقط ناگهان به وجود آمده. درون دنیایی که او را احاطه کرده و شکل داده. نه شناختی دارد و نه تجربه ای. تنها چیزی که میداند این است که باید زنده بماند. همه آن هایی که متولد می شوند در قدم اول دنبال زنده ماندنند. عجیب است! با اینکه نمیدانند چرا ولی آن را خوب هم بلدند... تولد حاصل از لقاح. ملاقات دو ماده گوناگون که هر یک بخشی از خصوصیاتت را در ...
ادامه مطلب